چطور میتوانیم کسی را که کاری را به اشتباه انجام میدهد و بر اشتباه خود اصرار دارد، آگاه کنیم؟ آنکسی که نمیداند و نمیداند که نمیداند!
آیا تابهحال با چنین فردی مواجه شدهاید؟ یا یک سوال سختتر: آیا به این فکر کردهاید که نکند خودمان همان فردی باشیم که نمیداند ولی فکر میکند که میداند؟
ما سالها درس خواندهایم، آموزش دیدهایم و اطلاعات زیادی به دست آوردهایم، ولی عموما فکر میکنیم که تمام این تجربهها به این معناست که «یاد گرفتن» را بلدیم. در حالی که ممکن است یادگیری چیزی متفاوت از آنچیزی باشد که تصور میکنیم.
آیا «توانایی یادگیری» با «مهارت یادگیری» یکی است یا ممکن است لازم باشد یاد بگیریم که چطور یاد بگیریم؟
تعریف یادگیری چیست؟
جالب است بدانید که دربارهی یادگیری، هنوز تعریف واحدی که تمام پژوهشگران بر سر آن با یکدیگر توافق داشته باشند وجود ندارد. با اینحال بد نیست که بعضی از تعاریف پذیرفتهشدهتر و رایج را باهم مرور کنیم تا به ذهنیت مشترکی برسیم.
«یادگیری یعنی اضافه کردن دادهها و یا اطلاعات جدید به حافظه برای استفاده از آن در آینده»
از نظر روانشناسی رفتارگرا، یادگیری زمانی اتفاق میافتد که نتیجهی آن در رفتار دیده شود.
از نظر پژوهشگران علوم شناختی یادگیری زمانی اتفاق میافتد که معناسازی (Sense-making) اتفاق افتاده باشد. به این معنی که درک جدیدی از اطلاعات در ذهن شکل گرفته باشد و نگرش جدیدی ایجاد شده باشد.
حوزههای مختلف تعاریف مختلفی از یادگیری ارائه کردهاند. سه مثال بالا را میتوانیم در سه دسته قرار دهیم:
- یادگیری یعنی حفظ کردن
- یادگیری یعنی تغییر در رفتار
- یادگیری یعنی ایجاد درک و نگرش جدید
البته دیدگاه ما به پژوهشگران علوم شناختی در این مورد نزدیکتر است و یادگیری را شامل فرایند معناسازی در نظر میگیریم.
چرا مهارت یادگیری اهمیت دارد؟
شاید تعریف پیتر سنگه (Peter M. Senge) در کتاب پنجمین فرمان (The Fifth Decipline)، بهترین انتخاب برای نشان دادن اهمیت مهارت یادگیری باشد. او هدف از یادگیری را توسعه توانمندیها، برای بدست آوردن نتایج مطلوب و دلخواه تعریف میکند.
اگر به هرم نیازهای مازلو (Mazlow Pyramid) نگاهی داشته باشیم میتوانیم رد پای اهمیت یادگیری را در تمام سطوح آن پیدا کنیم. به عبارت دیگر یادگیری، چه به صورت ناآگاهانه (ذاتی) و چه به صورت آگاهانه و هدفمند، در خدمت رفع نیازهای متفاوت و حل مسأله قرار دارد تا بتوانیم به چیزی که میخواهیم برسیم.

برای مثال نوزادی را تصور کنید که یاد میگیرد با گریه کردن و جلب توجه به خواستههای ابتدایی خود (شیر، تمیز شدن و…) برسد و یا زمانی که تلاش میکنیم در مدرسه یا دانشگاه، دانش یا مهارتی را برای کسب درامد در آینده یاد بگیریم.
البته ممکن است یادگیری برای هر فرد، در هر سطحی، اهمیت متفاوتی داشته باشد:
- دانشآموزی که میخواهد بهتر یاد بگیرد تا نمرات بهتری کسب کند.
- دانشجویی که میخواهد مهارتهای کاربردیتری یاد بگیرد تا آینده شغلی بهتری تجربه کند.
- جوانی که برای یک ازدواج موفق نیاز دارد تا مهارتهای ارتباطی را به درستی یاد بگیرد.
- و…
ولی در هر مرحله از زندگی، داشتن مهارت یادگیری بهتر نسبت به دیگران، مزیتی است که باعث افزایش شانس موفقیت خواهد شد.
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که اگر مهارت یادگیری مهم است، پس چرا در سیستم آموزشی به آن پرداخته نمیشود؟ چرا در مدارس و دانشگاهها به ما این موضوع را یاد نمیدهند؟
تفاوت آموزش با یادگیری
نمیتوان از یادگیری صحبت کرد ولی آموزش را نادیده گرفت. اگرچه یادگیری و آموزش دو واژهای هستند که بیشتر اوقات با هم استفاده میشوند ولی ماهیتی متفاوت دارند.
در جدول زیر برخی از مهمترین تفاوتهای آموزش و یادگیری را لیست کردهایم:
| یادگیری | آموزش |
|---|---|
| یک پدیدهی درونی است | یک پدیده بیرونی است |
| یادگیرنده و توانایی یادگیری مهم است | معلم/استاد/آموزشدهنده اهمیت دارد |
| ابزارها در خدمت تبدیل و اتصال بهتر اطلاعات در ذهن هستند | ابزارها در خدمت انتقال بهتر اطلاعات به مخاطب هستند |
در گذشته نقش آموزش (و معلم) مهمتر بود، و فرد یادگیرنده انتخاب زیادی نداشت اما با توسعه اینترنت، غیرحضوری شدن آموزش و توسعه ابزارهایی مثل هوش مصنوعی، خودآموزی (Self-Learning) و مهارت یادگیری اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
از آنجایی که ما در این عصر زندگی میکنیم و نقش یادگیری مهمتر شده است، لازم است بدانیم چطور میتوانیم یادگیرنده بهتری باشیم و چه چیزهایی میتوانند مانع یادگیری ما شوند؟
موانع یادگیری
کلاود برنارد (Claude Bernard) فیزیولوژیست فرانسوی میگوید:
«مهمترین مانع یادگیری ما، دانستههای قبلیمان هستند.»
احتمالا شما هم اشخاصی را دیده باشید که کاری را به اشتباه انجام میدهد و هرچقدر هم تلاش کنید تا او را متقاعد کنید که اشتباه میکند، فایدهای نداشته است. کمتر پیش میآید که کسی از خودش بپرسد، نکند شخصی که اشتباه میکند خودم باشم؟
این از ویژگیهای ما انسانهاست که فکر میکنیم میدانیم چطور درست یاد بگیریم، میدانیم چطور درست فکر کنیم و میدانیم چطور خیلی کارهای دیگر هم بکنیم.
برای همین سوگیریهای ذهنی که داریم، به صورت پیشفرض همیشه خود و رفتار خود را درست میدانیم (حتی به غلط!)
ما انسانها به صورت پیشفرض توانایی دیدن اشتباهات خود را نداریم مگر اینکه به سطحی از خودآگاهی رسیده باشیم که تقریبا نیازمند تمرین، تکرار و صرف انرژی زیاد است.
بعضی از موانع یادگیری عبارتند از:
- سوگیریهای ذهنی و شناختی
- باورهای اشتباه
- درست یا کامل دانستن اطلاعات قبلی (توهم دانش)
- نداشتن مهارت یادگیری
برای اینکه بتوانیم یادگیرنده بهتری باشیم (و به موفقیت بیشتری برسیم)، لازم داریم تا نسبت به خودمان آگاهی بیشتری بدست بیاوریم تا جزو کسانی نباشیم که «نمیدانند و نمیدانند که نمیدانند!».
در مقالات بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت که چطور میتوانیم یادگیرنده بهتری باشیم و در کنار آن به چه مهارتهای دیگری نیاز داریم. برای اینکه مطالب بعدی را از دست ندهید در خبرنامه سایت عضو شوید تا با انتشار مطالب جدید از طریق ایمیل به شما اطلاعرسانی شود.
نتیجهگیری
یادگیری یکی از کلیدیترین مهارتهایی است که باید برای تقویت آن تلاش کنیم. ما انسانها از ابتدای زندگی توانایی یادگیری را با خود به همراه داریم ولی برای موفقیت و رسیدن به خواستهها و آرزوها، لازم داریم تا مهارت یادگیری را در خود تقویت کنیم و توسعه دهیم.
ممکن است سالها درس خوانده باشیم یا آموزش دیده باشیم اما هنوز مهارت یادگرفتن را یاد نگرفته باشیم تا بتوانیم به درستی از آن در حل مسائل و تصمیمگیریهای کسبوکار و زندگی استفاده کنیم و به اهدافمان نزدیکتر شویم.
شاید لازم است ساختاری برای یادگیری داشته باشیم تا نه تنها بهتر یاد بگیریم، بلکه دانش و تجربیات خود را بهتر و مؤثرتر به دیگران (برای مثال فرزندانمان) منتقل کنیم.
شاید لازم است بپذیریم که هنوز چیزهای زیادی در مورد یادگیری نمیدانیم و با آغوش بازتری به این مساله توجه کنیم.
ما نیاز داریم تا یاد بگیریم که چطور یاد بگیریم.